سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
پاورقی
تجربه های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
 حمید اسماعیل زاده
Pavaraqy.Parsiblog.Com
درد در نواحی حساس!

 همین دیشب، درست همین دیشب یه مطلب نوشتم و خواستم بذارم روی وبلاگ؛ آقا اینقدر قشنگ نوشته بودم که حرف نداشت، خودم که از طنزش داشتم روده‌بُر می‌شدم، نزدیک بود خفه شم. اما بعد تصمیم گرفتم روی وبلاگ نذارم، بعدش هم تصمیم گرفتم کلاً پاکش کنم و همین کار رو هم کردم.


یادمه تو کلاس نویسندگی می‌گفتن دچار "خودسانسوری" نشید؛ چند روزیه که من توی بعضی از جاهای بدنم همین درد رو یعنی خودسانسوری رو احساس می‌کنم؛ منظورم توی قلم و فکرمه. خب آخه قلم مثل عضوی از نویسنده‌ست.


مادرم که حال منو دید برام گل گاو زبون دم کرد، شب هم موقع خواب گفت باید جوشونده بخوری.




      .......
 نظر
      .......
 خواب
 مادر
 وبلاگ
 سانسور
..................................................................................................
مدرک کِرم شناسی!

 این یادداشت جدید نیست و پیش‌تر در این وبلاگ منتشر شده بود، اما به لطف استادم دستی به سر و رویش کشیدم؛ فکر کنم اگر این کار را نمی‌کردم صفحات تاریخ ادبیات این مرز و بوم لکه‌دار می‌شد، و البته پایم به جایی که پای پدرم تا به حال به آن‌جا باز نشده است باز می‌شد.
***


 رازهای موفقیت شما در دستان اوست. دکترین یک آقایی[1] در مورد چگونگی موفقیت و مشهور شدن فاش شد. این اسرار از آخرین کلیپ صوتی که از ایشان منتشر شد به دست آمده است. موضوع این سخنرانی را هم نپرسید، چرا که ایشان آن چنان دست و پایی بر آتش دارند که هر گهری از ایشان می‌ترواد لذا ما خودمان هم نمی‌دانیم دقیقاً موضوعش چیست.
مثلاً ایشان گفته است: «علامه طباطبایی و شهید مطهری از فلسفه چیزی نفهمیدند...» یا مثلاً گفته: «اگر می‌فهمیدند فسلفه صدرایی را رواج نمی‌دادند» یا خب مثلاً گفته: «فلسفه صدرایی تا به حال توانسته است دو صفحه راهکار اقتصادی بدهد؟» همچنین افزوده: «هنوز از ننه‌اش نزاییده است کسی که بتواند در مقابل من از فلسفه اسلامی دفاع کند» و گفته: «کوچیکاشون که هیچ از آقای ... می‌خوام که به یاد تا باهاش مناظره کنیم».
اما اسرار فاش شده از قرار زیر است:


1. کمی شهوتی باشید:
فکر بد نکنید منظور این است که شهوت حرف زدن داشته باشید. بلا نسبت شما اگر کمی در این زمینه از زن‌ها یاد بگیرید بد نیست.


2. دهکده‌ی جهانی مال بابای شماست:
برای مثال اگر شما مدرک فوق دیپلم در رشته‌ی پرورش قارچ های گلخانه‌ای به روش استرالیایی دارید یعنی تخصص در جامعه شناسی، زیست شناسی، علوم سیاسی، لقاح مصنوعی، بارور کردن مصنوعی ابرها، روانشناسی، کتابداری، روش تولید مثل کانگوروها، کانگوروهایی که کیسه ندارند تکلیف بچه‌هایشان چه می‌شود!؟، پرستاری، کارگردانی، فیلم نامه نویسی، تخصص در سینمای جان فورد، تحلیل و بررسی ردپای ماسون ها در آثار جورج اورول و ... هم دارید.
نکته: اما اگر برای شما سؤال پیش آمده است که چگونه فقط با داشتن یک مدرک می‌توان این همه دانش آموخت به این مثال توجه کنید. ادامه مطلب...




      .......
 نظر
      .......
 فلسفه
 راز موفقیت
 شهوت
 صدرا
 دهکده جهانی
 حسن عباسی
 باد
 کرم شناسی
..................................................................................................
انصراف از دریافت یارانه و سوختگی موضعی!


صفحه‌ی گوشی 1200 ام (دوازده دو صفر) را با شلوارم تمیز می‌کردم که ناگهان صفحه‌ی موبایلم شروع کرد به خاموش و روشن شدن؛ بعد شروع کرد به لرزش و ویبره‌ی شدید که تمام تنم داشت می‌لرزید. ناگهان گوشی از دستم پرت شد گوشه اتاق. بعد مثل اینکه پرواز کند مقداری از زمین بلند شد و معلق در هوا ماند. من که خیس عرق شده بودم و خشکم زده بود وحشت داشتم به گوشی نزدیک شوم. اساسی ترسیده بودم که این دیگر چه مدلش است که گوشی معلق در هوا مانده؟ خب یک چیزهایی شنیده بودیم که این گوشی‌های جدید و اَپِل و از این جور چیزها همه کاری می‌کنند، بچه نگه می‌دارند، آب پرتقال می‌گیرند، پوشک ایزی‌لایف سالمندان را عوض می‌کنند، وقتی تماس و پیامک‌های ناجور برایتان می‌آید و شما را ناراحت می‌کند گوشی به طور خودکار شما را دلداری می‌دهد، ولی آخر گوشی 1200 که نه وایرلسی دارد و نه بلوتوثی و خفن ترین کاری که با او می‌شود انجام داد استفاده از چراغ قوه‌ی نسبتاً پرنورش است، چرا در هوا این جوری معلق مانده است!؟ آقای من که شما باشی همین‌طور در کف و حیرت مانده بودم که ناگهان از درز و دروز گوشی دود شدیدی بیرون زد که کل اتاق را گرفت، به حدی که نمی‌توانستم جایی را ببینم. کمی که گذشت با دست دودها را دور کردم و فضای اتاق تا حدی قابل تشخیص شد.
آقا چشمتان روز بد نبیند به یک بار دیدم یک غول بی شاخ و دم جلویم سبز شده و مثل آدم‌های خون‌خوار و طلبکار به من زل زده است. نمی‌دانستم از ترس چه کار کنم، می‌خواستم داد بزنم اما صدایم بند آمده بود. می‌خواستم فرار کنم اما تمام اعضای بدنم خشک شده بود، دقیقاً مثل وقتی که در خواب بختک به جانتان می‌افتد و نمی‌توانید هیچ حرکتی بکنید؛ مادربزرگم می‌گفت هر وقت بختک در خواب و بیداری به سراغت آمد بسم الله بگو ولت می‌کند. اما دریغ از یک حرف که از دهان من بیرون بیاید، نفس به زور می‌کشیدم. غول گوشی صورتش را آورد جلوی صورت من و در حالی که دست‌هایش را بر سینه‌اش گذاشته بود گفت: «سلام ارباب، نترس من غول گوشی هستم. آرزو کن تا برایت برآورده کنم» من که هاج و واج نگاهش می‌کردم، مانده بودم که این غول از کجا پیدایش شده؟ آن هم چرا از گوشی 1200؟ معمولاً غول‌ها از چراغ یا قوری، یا شبیه این‌ها بیرون می‌آیند! غول که همین‌طور به من نگاه می‌کرد دوباره گفت: «ارباب آرزو کن که وقت ندارم امروز پنج شنبه است زودتر تعطیل می‌کنیم» غول که به عقب برگشت من کمی آرام شدم و نفس‌هایم کندتر شد. سلامی به غول کردم و اولین آرزویم را گفتم. با خودم گفتم خدا را چه دیدی، سنگ مفت است گنجشک هم مفت؛ ضرری که ندارد، هیچ کسی هم اینجا نیست بگوید که تو دیوانه شدی یا از این جور حرف‌ها.
با خودم گفتم اول از آرزوهای کوچک شروع کنم که اگر دروغکی بود خیلی ضایع نباشد. گفتم: «چند کیلو گوشت گوسفندی تازه می‌خوام» غول چشم‌هایش را بست و داشت به سختی به خودش فشار می‌آورد و دود از گوش‌هایش بیرون می‌زد، تصویر غول مدام قطع و وصل می‌شد، کمی که گذشت تصویر صاف شد و غول که نفس نفس می‌زد، گفت: «ارباب آرزویتان برآورده شد» گفتم: «پس کو؟!» گفت: «ارباب بسته های آرزویی ما در پکیج های سه تایی آماده شده است. سه تا آرزو که کردید همه را در یک پکیج به همراه یک عدد پماد سوختگی موضعی به عنوان هدیه به شما تحویل می‌دهیم» خواستم آرزوی دوم را بکنم که غول گفت: «فقط خواهشاً آرزوهای سنگین نکنید» گفتم: «کجاش سنگین بود؟» گفت: «آخر این روزها هر جا رفتم آرزو به این گرانی و سنگینی را برآورده نکرده بودم» آرزوی دوم و سوم را هم گفتم. غول داشت پکیج آرزوها را هولوگرام می‌زد که تصویر غول قطع و وصل شد و ناگهان ناپدید شد، بعد گوشی از هوا به زمین افتاد. با احتیاط رفتم طرف گوشی که دیدم باتری‌اش تمام شده است. با خودم گفتم: «شانس که نداریم!».
گوشی را برداشتم و زدم به برق. هنوز فیش شارژر را به گوشی زده یا نزده، پیامکی برایم آمد. پیامک را که باز کردم دیدم پیامک انصراف از دریافت یارانه‌هاست. پشت بندش دوباره پیامکی برایم آمد: «سلام ارباب، من غول گوشی هستم، گوشی خاموش شد فرصت نکردم پکیج را تحویل بدهم، یک پیامک خالی به شماره‌ی 125 بفرست تا پکیج را تحویل شما بدهند» من شوکه شده بودم از پیامک انصراف از دریافت یارانه و دیدن این غول زپرتی. پیامک غول را ری پلی (replay) کردم و نوشتم: «سلام غول عزیز، به خاطر فشار بیش از حدی که برای برآورده کردن آرزوهای من به تو آمد، من یک آرزو بیشتر ندارم و آن هم این‌که جان عزیزت دیگر طرف ما نیا. ما داشتیم زندگی‌مان را می‌کردیم ما را چه به این غلط‌ها که آرزوی گوشت را حتی در ذهن‌مان هم داشته باشیم. برو عزیز من برو. فقط اگر امکان دارد و زحمتی نیست آن پماد سوختگی موضعی را برای ما بفرست».




      .......
 نظر
      .......
 غول
 انصراف از یارانه
 گوشت گوسفندی
..................................................................................................
فکر شیرین


خرمگس رفت نشست روی یکی از قلمبه های سر مصدوم. مرد مصدوم دادش در آمد.
پروفسور به خرمگس گفت: «تو هم چفدر دوست داری روی سر آدم ها بنشینی.»
- خرمگس گفت: «من روی سر دو دسته از آدم ها بیشتر می نشینم. یک دسته آنهایی که به شیرینی فکر می کنند، یک دسته هم آن هایی که به کثافت فکر می کنند.»
- مصدوم گفت: «من داشتم به زنم فکر می کردم که بیچاره الآن چشم به راه است.»
- پروفسور گفت: «حتما اسم خانمتان شیرین است.»
- مصدوم گفت: «اتفاقا همین طور است.»
- خرمگس گفت: « نگفتم؟»*


* بخشی از کتاب "موسیقی عطر گل سرخ" نوشته عمران صلاحی




      .......
 نظر
      .......
 عمران صلاحی
 موسیقی عطر گل سرخ
 خرمگس
..................................................................................................
آن که عاشق نشود وقت بهار آدم نیست!

دستبردی در تک مصرعی از شیخ اجل سعدی و کار فلک:



  • "آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار"*
    آن که عاشق نشود وقت بهار آدم نیست



  • "آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار"
    مادرم کاش که سعدی می خواند



  • "آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار"
    مشکل این است که بابای طرف آدم نیست



  • "آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار"
    چه بهار و چه زمستان و چه پاییز منم عاشق تو



  • "آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار"
    نیست امید که آدم بشوی در هر حال


................................


* سعدی علیه الرحمه 




      .......
 نظر
      .......
 مادر
 آدم
 سعدی
 بهار
 عاشق
..................................................................................................
مبارکا باشه

سال نوتون و سال نو آرمیتا(ها) مبارک باشه؛ امیدوارم تو این سال جدید هیچ وقت دلتنگ نشید.


آرمیتا رضایی نژاد.دختر شهید رضایی نژاد




      .......
 نظر
      .......
 نوروز
 آرمیتا رضایی نژاد
 دلتنگی
..................................................................................................
من ماهواره را دوست دارم!

من ماهوراه را دوست دارم!


- سلام چند وقته وبلاگت به روز نشده، نیستی!

- دارم روی یه سوژه ی جدید برای مطلبم کار می کنم

- خب چی هست؟

- سوژه ام رو از یه خبری که پخش شد گرفتم. اخبار مدام اعلام می کنه که با شروع ایام نوروز شبکه های صدا و سیما با هم به مسابقه و نبرد پرداخته اند! تا مخاطب بیشتری به دست بیارن؛ من نمی فهمم این ها معنی ایام نوروز رو نمی شناسن؟! یا نمی دونن مسابقه یعنی چی؟! یا شاید هم نمی فهمن زیاد شدن آمار مخاطب چیه؟! من که ...

- اَه... تو هم همش گیر دادی به این صدا و سیما و برنامه هاش. حالمو داری به هم می زنی، یه نگاه به وبلاگت کردی ببینی از بی سوژه ای همه اش درباره ی صدا و سیما نوشتی؟!
کافیه تگ های (کلمات کلیدی) وبلاگت رو نگاه کنی ببینی چه قدر کلمه ی صدا و سیما و تلویزیون تکرار شده؟! واقعا خیلی بیکاری ها!

- ...

- چیه چرا ساکت شدی؟!

- شاید تو راست می گی؛ وقتی آدم می بینه این همه آمار طلاق زیاد شده، این همه پسر و دختر فراری از خونواده وجود داره، این همه آمار روابط ناصحیح قبل از ازدواج شیوع پیدا کرده، بعضی جاها برای راه انداختن یه محیط فرهنگی برای جوونا لنگ 500 هزار تومن پول هستن، یا ...، بعد آدم می بینه این ها اینقدر سرخوشند و همینجوری دارن آمار می دن که دارن با برنامه هاشون فرهنگ رو اعتلا می دن، بعد میان ماهواره ها رو جمع می کنند، آدم لجش می گیره دیگه، اصلا من دلم می خواد ماهواره داشته باشم، بابا به پیر به پیغمبر اون از خدا بی خبرای بی همه چیزِ اون وَر آب با همه ی برنامه های خاک بر سری شون، برنامه هاشون مفید تره برای اعتلای فرهنگمون.*

- مگه همه چیزو قراره صدا و سیما درست کنه؟!

- گفتم که شاید تو راست می گی، من فقط لجم می گیره بعضی وقتا

- می دونی اگه وبلاگت رو یکی بخونه که تو رو نمی شناسه می گه این بابا چه قدر طرفدار ماهواره و برنامه هاشه؟! چه قدر آدم غرب زده و ندید بدیدیه؟!

- ...

- باز ساکت شدی که

- شنیدی می گن شقیقه چه ربطی داره به گوزن؟!**


-----------------------------------------------------------------


* اوایل تاسیس شبکه ی فارسی 1 کلیپی با کیفیت و زیبا برای پخش اذان در ماه رمضان از این شبکه پخش می شد که آدم هِی نماز خوندش می اومد، هِی می اومد.


** نسخه ی اصلی این ضرب المثل کمی بی تربیتی است. البته این نسخه خیلی هم با نسخه اصلی فرق ندارد.




      .......
 نظر
      .......
 صدا
 سیما
 ماهواره
 نوروز
..................................................................................................
بساط تنهایی

بساط تنهایی


بساط تنهایی




      .......
 نظر
      .......
 آینه
 سیگار
 چای
..................................................................................................
دائرة المعارف اصطلاحات انتخابات

انتخابات مجلس


حوزه فرهنگی بحران های سیاسی و امور انتخابات از کتاب ارزشمند دائرة المعارف اصطلاحات انتخابات رونمایی کرد:
این دائرة المعارف در جهت آگاهی بیشتر و تسریع در امر انتخابات تالیف گشته است. دائرة المعارف اصطلاحات انتخابات در چندین جلد خیلی بزرگ گردآوری شده است و در حال حاضر که این مطلب را می خوانید مجلدات این کتاب در حال افزایش است و طبق آماری که الآن به دست بنده رسید از اول صفحه که شما شروع به خواندن این خبر کردید تا همین الآن یعنی همین الآن، می بخشید یعنی، نه همین الآن، بله دوستان به علت سرعت افزایش مجلدات کتاب طبق خبر سوخته ی چند ثانیه پیش پنج جلد 500 صفحه ای از ابتدای شروع این خبر به این دوره اضافه شده است.
این کتاب دارای فصول زیر می باشد:
ادامه مطلب...




      .......
 نظر
      .......
 انتخابات
 مجلس
 دائرة المعارف
 اسکار
 لیونل مسی
 نامزد
..................................................................................................
آهن آب دیده!

در یک اقدام ضربتی و دهان واکن، نیروی انتظامی در شرق استان تهران دست به جمع آوری آنتن های ماهواره زد.
آقا جانم برایتان بگوید که همه ی ساکنین این منطقه ی خاک برسر که همه اش پر است از حضور شیطان، افراد مرفه بی درد جامعه بوده اند و از روی سیری شکم و گرمی جا، هی می نشستند پای این برنامه های خاک برسری ماهواره و هی چیز های خاک بر سری می دیده اند و تلفن می زدند به این برنامه ها و هی به نظام فحش می داده اند. تازه این ها اینقدر بد بوده اند که با وجود آنکه سرمایه دار هستند و عضو کانون (نگارنده می افزاید که منظورهمان کانون قدرت و ثروت است) باز یارانه می گرفته اند و نمی آمده اند خودشان با دست خودشان یارانه شان را قطع کنند تا مستضعفین جامعه آنها را بستانند.
آقا من که شرمم می آید از این مردم که صبح تا شب پای این خاک بر سری ها می نشینند حرف بزنم؛ خودتان ببینید:


1. مستقیم برو، دست چپ، محله ی مرفهین بی درد 



2. باید مثل اینکه بیشتر تمرین کنم



3. اگه این هم بیفته توی جوی آب، امتیاز می گیرم می رم مرحله بعد



4. آخ جان، رفتم مرحله ی بعد 



5. این بد نیست برای نمونه بذاریم تو دفترمون، تا درس عبرت بشه برای بقیه


 


6. مَمَّد، مثل اینکه از مال شما خوششون نیومد، همین طوری انداختنش تو کوچه



7. مامان این یکی رو پیدا نکردن، بابا کارش درسته ها!



8. قربان این ها یه سری آهن آب دیده هستن که از خارج وارد کردیم 





      .......
 نظر
      .......
 طرح ارتقا امنیت اجتماعی
 نیروی انتظامی
 مرفهین بی درد
 برنامه های خاک بر سری
 آهن آب دیده
..................................................................................................
 صفحه اصلی
 نمایه
یادداشت ها
درد در نواحی حساس!
مدرک کِرم شناسی!
انصراف از دریافت یارانه و سوختگی موضعی!
فکر شیرین
آن که عاشق نشود وقت بهار آدم نیست!
مبارکا باشه
من ماهواره را دوست دارم!
بساط تنهایی
دائرة المعارف اصطلاحات انتخابات
آهن آب دیده!
(امام ما) خوش آمد
[78] تمامی یادداشت ها
بایگانی
[به عنوان اولین [1
[چند می گیریم؟ [1
[فرعون [1
[حوشله [1
[ماه [1
[کاملا پاک [1
[مُلکِ سلیمان [1
[فقط از سرِ درد [1
[شب سمور و لب تنور [1
[جایی که نباید باشیم [1
[چون کوه گران رفت [1
[اوضاع نابسامان [1
[آینه [1
[بشر های کشف نشده [1
[خواب [3
[مستند ظهور [1
[آبادی [1
[آمدن و نیامدن [1
[حسنی مونده و وبلاگش [1
[خواب آور [1
[پنجره سبز [1
[عینک دودی [2
[سقای آب و ادب [1
[آلبوم [1
[خورشت لوبیا [1
[خورشت لوبیا و فلسفه [1
[خواستگاری [1
[اولین ایستگاه اتوبوس [1
[اسفند 89 [2
[باغ انگور [1
[آخرین جمعه سال [1
[وقتی دلم برای دلی تنگ می شود [1
[کاش می شد که همین بار شود [1
[خاطرات نوروز 90 [1
[پدر کشتگی صدا و سیما [1
[کی؟بلاگفا؟اصلا [1
[فلسفه کارت هدیه [1
[قیمت باد هوا [1
[دو دیوار [1
[آموزش ذکر به شکل دولتی [1
[رفتار های مصنوعی [1
[شخصیت [1
[کی راست میگه؟! [1
[الف قامت او دال [1
[حراج لباس زنانه [1
[هدیه صدا و سیما در روز پدر [1
[آرزوی های این زمانه [1
[سیب خراب [1
[بیوگرافی یک آدم [1
[یک اشتباه دوران دبستان! [1
[افطار کنار جعبه جادو [1
[من خودم شنیدم! [1
[چه خوشگل شده امروز! [1
[طرحی نو در انداختیم! [1
[نَگی نگفتی! [1
[قصه یک بیداری! [1
[خواهر خورشید [1
[کُلنگ و بی وفایی! [1
[جون آدمیزاد [1
[دی 90 [3
[بهمن 90 [1
دوستان
حرفهای آسمانی
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
خسوف
محب
ســ ا مـــ ع ســــ و م
عکاس مسلمان
وبلاگ سرگرمی
نمک
دهاتی
استاد محمد رضا آتشین صدف
اقلیم احساس
دونار
بی تعارف
جزیره مجنون
عاشق آسمونی
سربازخونه
این نجوای شبانه من است
عشقه
صل الله علی الباکین علی الحسین
عمارگراف
.: شهر عشق :.
عروج
منطقه آزاد
یه مشت حرف حساب حرفای دل
روزهای فیلتر نشده یک دختر
بانوی آفتاب
من هیچم
به اتهام غزل(امیر احسان دولت آبادی)
داستان
رحیق مختوم
لحظه های آبی(سروده های فضل ا...قاسمی)
نشانی مگ/مجموعه فرهنگی بصائر
برگه ها
 1 2 >