فلسفه کارت هدیه - پاورقی
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
تجربه های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
 حمید اسماعیل زاده
Pavaraqy.Parsiblog.Com
فلسفه کارت هدیه

لحظه تحویل سال است و همه ی خانواده به اتفاق پدربزرگ دور هم نشسته اند و منتظر تحویل سال. سال تحویل می شود و همه به هم تبریک می گویند. بعد از تبریک گفتن و روبوسی، همه به پدربزرگ نگاه می کنند و پدربزرگ هم که انگار از قبل آماده بود می گوید: حالا وقت عیدی دادن است. 
همه خوشحال که پدربزرگ به آنها می خواهد عیدی بدهد.
- امسال عیدی ای می خوام بهتون بدم که با عیدی سال های قبل خیلی فرق داره، عیدی امسال خیلی بی نظیره
همه دارند با هم پچ پچ می کنند و حدس می زنند که پدربزرگ چه عیدی ای می خواهد بدهد
- یعنی چی می تونه باشه؟
- فکر کنم خیلی پول باشه؟
پدربزرگ جعبه ای بزرگ را می آورد و درش را باز می کند. چیزی شبیه کارت از جعبه بیرون می آورد و به تک تک اعضای خانواده می دهد. اعضای خانواده که خوشحالی شان تبدیل به تعجب شده بود یکی یکی می پرسند که: این چیه که پدر برزگ به ما هدیه داده؟!!!
***
دوربین که روی صورت پدربزرگ کلوزآپ کرده است و کارت را هم در دستش و جلوی صورتش گرفته است می گوید:
- این کارت هدیه بانک ... است، دیگه هیچ مشکلی نخواهید داشت با کارت هدیه بانک ...
اعضای خانواده که انگار اکسیر وجود بهشان داده باشی و انگار که دیگر هیچ غمی ندارند می پرسند که:
- حالا چه قدر پول توش هست؟
- بابا بزرگ یعنی از 20 هزار تومن بیشتر توش پوله؟
- ...
- ...
پدربزرگ که لبخندی عاقل اندر سفیه بر گوشه ی لب دارد و دوربین نیم رخ صورتش را نشان می دهد و اهل خانه هم فوکوس شده اند می گوید:
- فرزندان من این کارت ها هیچ پولی توش نیست، در واقع این کارت ها هیچ ارزش مالی ای نداره، بلکه ارزش معنوی داره. شما می تونید با این کارت ها به حساب قرض الحسنه ی بانک ... پول بریزید و در این کار خیر سهیم باشید.
همه اعضای خانواده به سبک تیم های فوتبالی کنار هم ایستاده اند و در حالی که یک کارت دست شان است همه با هم رو به دوربین می گویند، بانک ... پیشتاز در خدمت.




      .......
 نظر
      .......
 دوربین
 تحویل سال
 پدربزرگ
 هدیه
 کلوزآپ
 کارت هدیه
 بانک
 قرض الحسنه
 اکسیر وجود
 صدا
 سیما
..................................................................................................
 صفحه اصلی
 نمایه
یادداشت ها
نان و هسته
منشاء اختلافات ایران و آمریکا!
تفسیر شعر!
وسط کویر لوط!
رأیی که هیچ وقت گم نشد
آرامش یک رهبر
اگر نامزد ریاست جمهوری شدیم چگونه نطق کنیم!
چگونه گلیم خود را از آب بکشیم بیرون؟(2)
چگونه گلیم خود را از آب بکشیم بیرون؟
آخوندکُش!
[138] تمامی یادداشت ها
بایگانی
[به عنوان اولین [1
[چند می گیریم؟ [1
[فرعون [1
[حوشله [1
[ماه [1
[کلاس NA و ماه رمضان [1
[مُلکِ سلیمان [1
[فقط از سرِ درد [1
[شب سمور و لب تنور [1
[جایی که نباید باشیم [1
[چون کوه گران رفت [1
[اوضاع نابسامان [1
[آینه [1
[بشر های کشف نشده [1
[خواب [3
[مستند ظهور [1
[آبادی [1
[آمدن و نیامدن [1
[حسنی مونده و وبلاگش [1
[خواب آور [1
[پنجره سبز [1
[عینک دودی [2
[سقای آب و ادب [1
[آلبوم [1
[خورشت لوبیا [1
[خورشت لوبیا و فلسفه [1
[روغن موتورِ جهیزیه! [1
[اولین ایستگاه اتوبوس [1
[تا به تا [1
[باغ انگور [1
[آخرین جمعه سال [1
[خاطرات نوروز 90 [1
[پدر کشتگی صدا و سیما [1
[کی؟بلاگفا؟اصلا [1
[فلسفه کارت هدیه [1
[قیمت باد هوا [1
[دو دیوار [1
[آموزش ذکر به شکل دولتی [1
[رفتار های مصنوعی [1
[شخصیت [1
[کی راست میگه؟! [1
[الف قامت او دال [1
[حراج لباس زنانه [1
[هدیه صدا و سیما در روز پدر [1
[آرزوی های این زمانه [1
[سیب خراب [1
[بیوگرافی یک آدم [1
[یک اشتباه دوران دبستان! [1
[افطار کنار جعبه جادو [1
[من خودم شنیدم! [1
دوستان
.: شهر عشق :.
فرزانگان امیدوار
ســ ا مـــ ع ســــ و م
استاد محمد رضا آتشین صدف
رازهای موفقیت زندگی
****شهرستان بجنورد****
پشت جلد
خسوف
برادران شهید هاشمی
عاشق آسمونی
منطقه آزاد
اقلیم احساس
حرفهای آسمانی
اتاق دلتنگی
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
گروه اینترنتی جرقه داتکو
لحظه های آبی(سروده های فضل ا...قاسمی)
عشقه
محب
آب و آتش (تقی دژاکام)
عکاس مسلمان
صل الله علی الباکین علی الحسین
نمک
دیفال
پیاده رو
این نجوای شبانه من است
پسر تهرونی
مجله فرهنگی هنری
حفاظ
خواندنی های ایران جهان
vasel
عروج
آسمان آبی
جزیره مجنون
یادداشتهای روزانه رضا سروری
سربازخونه
وبلاگ سرگرمی
پاورقی(فعلا)
هم نفس
دهاتی
آسمان (پوریا پدرام نیا)
بی تعارف
دونار
عمارگراف
یه مشت حرف حساب حرفای دل
روزهای فیلتر نشده یک دختر
بانوی آفتاب
من هیچم
به اتهام غزل(امیر احسان دولت آبادی)
داستان
برگه ها